تبلیغات
بزرگ ترین سایت تست هوش - داستانی زیبا

تست هوش -تست هوش تصویری -تست هوش ریاضی -تست هوش کلامی -تست منطق و...

داستانی زیبا

تاریخ:سه شنبه 24 تیر 1393-02:36 ب.ظ

اولین صبح عروسی                  

روزگاری در اولیـن صبح عروسی ، زن و شوهـری توافق می‌کنند که در را بر روی هیچـکس باز نکنـند .در همیـن زمان ، پدر و مادرِ پسـر ، زنگِ درِ خانه را به صدا درآوردند . زن و شوهر نگاهی به همدیگـر انداختند اما چون از قبل توافـق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکـردند ساعتی بعد زنـگ خانه دوباره به صدا در‌آمد و این بار ، پدر و مادرِ دختـر پشتِ در بودند زن و شوهر نگاهـی به همدیگـر انداختـنداشک در چشمانِ زن جمع شده بود و گفـت : نمیـتوانم ببیـنم که پدر و مادرم پشتِ در باشند و در را به رویشان باز نکنـم . شوهر مخالفـتی نکرد و در را به رویشان باز کرد .سالـــها گذشت ... خداونـد به آنها چهار فرزندِ پسر اعطا کرد . سالِ بعد پنجمـین فرزندشان دختر بود .پدرِ خانـواده  برای تولدِ این فرزند ، بسیار شادی کرد و چند گوسفـند را سر برید و مهمانیِ مفصلی به راه انداخت . مردم متعـجبانه از او پرسیدند : علتِ اینـــهمه شادی و مهمانی دادن چیست ؟ همه این شادی و مهمـانی را برای تولدِ پسرهایـشان به راه می‌اندازنـد ...مـرد به سادگی پاسخ داد ؛ 

" چـــون این همـــان کسی است که در را به روی من باز خواهد کـــرد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo